
يه استادي داشتيم توي دانشگاه كه يه كتاب معرفي كرده بود به اسم كوچك زيباست" كه من هيچوقت حوصلم نگرفت كتاب اقتصادي به اين اسم بخونم ولي عجيييب از اسم كتابش خوشم اومد و چه سروده ها كه در وصفش توي وبلاگهام با اين مضموم هوا نكردم ! امروز هم وقتي امروز كه بنا بر قرار هر روزه ي كغوسان خوري داشتم از پله هاي شعبه به مديريت امور شعب صعود ميكردم، داشتم فكر ميكردم امروز در وصف سوسكهاي توي راه پله چند خط و قلمي بنگارم ... بماند كه ادمي يك دم دارد و يك آه .... و همه ما در زندگاني بشري مان اين دم ها را ت...
ادامه مطلب
ميگويند رفيق، همدم روزهاي غم و شادي ست ... گرچه ادمها هيچ بند ِ نسبي و خوني با رفيق ندارند اما بندهايي كه دارند گاها بسي بيشتر از معرفت گري بندهاي خوني ست ... مدتي ست ميزگردهاي كغوسان خوري مان پربارتر شده ... لطيف تر شده ... شايد چون هر كداممان خرده خاطرات تلخمان را در پسي نهاده ايم و بندهايمان تعلقمان را دوباره بازسازي كرده ايم .. رشته هاي گسسته و پاره مان را داده ايم كفشدوزك محلمان رفو كرده و باز به همان نتيجه ي آن سالها رسيده ايم كه كنار هم خوشحاليم و بي غش .... ديروز محله ي دينا بانويم...
ادامه مطلب