
ميگويند رفيق، همدم روزهاي غم و شادي ست ... گرچه ادمها هيچ بند ِ نسبي و خوني با رفيق ندارند اما بندهايي كه دارند گاها بسي بيشتر از معرفت گري بندهاي خوني ست ... مدتي ست ميزگردهاي كغوسان خوري مان پربارتر شده ... لطيف تر شده ... شايد چون هر كداممان خرده خاطرات تلخمان را در پسي نهاده ايم و بندهايمان تعلقمان را دوباره بازسازي كرده ايم .. رشته هاي گسسته و پاره مان را داده ايم كفشدوزك محلمان رفو كرده و باز به همان نتيجه ي آن سالها رسيده ايم كه كنار هم خوشحاليم و بي غش .... ديروز محله ي دينا بانويم...
ادامه مطلب